تبلیغات
MissingLove کامفیروز - اشتباه...
وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد.تازه قصه ی زندگی آغاز شده است. زیرا دیگر نمی تواند پرواز کند و نه بمیرد.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


 Flag Counter
<

فال انبیاء






قصه از ایجا شروع شد که عصبانی گفت اگه دوستم داری ثابت کن گفتم چه جوری؟

گفت:رگتو بزن گفتم مرگ و زندگی دست خداست.گفت:پس دوستم نداری.

تیغو برداشتم و رگمو زدم وقتی اروم تو آغوش گرفتنش جون میدادم

گفت:اگه دوستم داشتی ترکم نمیکردی




نوشته شده توسط :Babak Taheri
پنجشنبه 21 دی 1391-02:52 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






My Script-by Me