تبلیغات
MissingLove کامفیروز - داستان زندگی یکی از دوستان به نام ناشناس...
وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد.تازه قصه ی زندگی آغاز شده است. زیرا دیگر نمی تواند پرواز کند و نه بمیرد.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


 Flag Counter
<

فال انبیاء





اگه یه روز خواستی داستان زندگیه منو نقل کنی بگو:

عاشق بود اما عشقی ندید


تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت

دل شکسته بود اما دل کسی رو نشکست

عاشق سفر بود اما همسفر نداشت

زجر کشید اما زجه نزد

درد داشت اما ننالید

گریه کرد اما اشک نریخت

زنده بود اما زندگی نکرد

سکوت فریاد من است.



سکوت کن بگذار بغض ها سر بسته بماند

گاهی سبک نشوی "سنگین تری"



نوشته شده توسط :Babak Taheri
شنبه 16 دی 1391-03:38 ب.ظ

پری
جمعه 13 بهمن 1391 07:48 ب.ظ
واقعا حرف دلمو گفتین...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






My Script-by Me