تبلیغات
MissingLove کامفیروز - ظهر عطش
وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد.تازه قصه ی زندگی آغاز شده است. زیرا دیگر نمی تواند پرواز کند و نه بمیرد.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


 Flag Counter
<

فال انبیاء



یا حسین گفتیم و عشق آسان شد... 

 

 

 

 

 سفر عشق از آن روز شروع شد که خدا

مهر یک بیکفن انداخت میان دل ما

 

 

 

 

 از راه گوش باده خوری کس ندیده است!!

 

من یا حسین می شنوم ... مست میشوم !!!


 

 

  

 

 

 

هزاران چشم اشک آلود، باران

دوتا دست و تن یک رود، باران

همین دیشب میان هیئت ما

یکی از سینه‌ زن‌ها بود، باران

 


 

 

 

 

حسین جان !

ما را چنان تشنه بخواه که هیچ آبی جز عطش کربلایت سیرابمان نکند...




نوشته شده توسط :Babak Taheri
یکشنبه 28 آبان 1391-10:25 ب.ظ

علی اکبر
پنجشنبه 2 آذر 1391 10:50 ب.ظ
سلام بابک جان خوبی
ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان را به شما تسلیت عرض می نمایم
وبلاگ قشنگی دارین
منم کامفیروزی هستم و شما منو میشناسید
اما فعلا خودم رو معرفی نمی کنم
دوباره بهت سر میزنم
یا علی حق نگهدار
علی
یکشنبه 28 آبان 1391 11:36 ب.ظ
مُحرِم به محرّم حماسی هستیم
شاگرد کلاس حق شناسی هستیم
دلداده آن روح خداییم که گفت
ما ملت گریه سیاسی هستیم
amir
یکشنبه 28 آبان 1391 10:56 ب.ظ
سلام ممنون که سرزدی
بازم به ما سر بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






My Script-by Me