تبلیغات
MissingLove کامفیروز
وقتی پروانه ی عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد.تازه قصه ی زندگی آغاز شده است. زیرا دیگر نمی تواند پرواز کند و نه بمیرد.
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


 Flag Counter
<

فال انبیاء






می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :

پدر تنها قهرمان بود .

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود …


بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!




ماندن به پای کسی که دوستش داری

قشنگ ترین اسارت زندگی است

«حسین پناهی»


نوشته شده توسط :Babak Taheri
سه شنبه 27 آبان 1393-01:56 ب.ظ




هیس!


صدای هق هق می اید..!

انگار باز کسی قول ماندن داده بود.!

بغض داری؟      اروم نیستی؟   دلت براش تنگ شده؟

حالا یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی

 بیقراری های تو رو دید...اما چشاشو بست و رفت..!

حرف دلتو بزنی  ...! دلشو میزنی.....!!!



دارم از تــو حــرف می زنــم


امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد

ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو

به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد

شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…



“صفر را بستند ”

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم




نوشته شده توسط :Babak Taheri
سه شنبه 27 آبان 1393-01:31 ب.ظ




تو چه گفتی سهراب؟

قایقی خواهم ساخت !!!

با کدام عمر دراز ؟

نوح اگر کشتی ساخت عمرخود را گذراند،

با تبر روز و شبش بر درختان افتاد

سالیان طول کشید عاقبت اما ساخت

پس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت.

بیخیال قایق...



یا که میگفتی:تا شقایق هست زندگی باید کرد ؟

این سخن یعنی چه ؟!

با شقایق باشی زندگی خواهی کرد!!

ورنه این شعر وسخن یک خیال پوچ است ...

پس اگر میگفتی تا شقایق هست

حسرتی باید خورد جمله زیباتربود .

تو ببخشم سهراب که اگر در شعرت نکته ای آوردم ،

انتقادی کردم

بخدا دلگیریم

از تمام دنیا ازخیال و رویا بخدا دلگیریم


بخدا ما سیریم

در جوانی پیریم ،


زندگی رویا نیست زندگی نامرد است .




نوشته شده توسط :Babak Taheri
سه شنبه 28 آبان 1392-10:31 ب.ظ




و مرا

آنقدر آزردی ..

که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..

تو خیالت راحت ..

می روم از قلبت ..

میشوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی ..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق



ولی ..

بر نمی گردم نه!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..

تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..

سخت بیمار شده است ..

تو بمان در شهرت




نوشته شده توسط :Babak Taheri
پنجشنبه 9 آبان 1392-07:46 ب.ظ




چه ساده میشــه دل شکست !!!

تا حالا امتحـــــــان کردی؟؟!!

 گاهی بعضی آدمـــــــا کارشون میشـــه بشکن بشکن راه انداختن...

شاید با اینحرفـــــــم خندت بگیره

اما اگر یکم عمیقتر بهش فکر کنی خنـــدت میشه یه خنــــــــده ی تـــــــــــــلخ...

 واسه بعضیا نیشخندی زهــــــــر دار به لبشون مینشونه

اما واقعا تاحالا فکـــر کردی بهــــــــش!!!



 عجـــــــــب بشـــــــکن بشـــــــــــکنی راه افتاده...!!!

همون بشکن بشکنی که یـــروزی در جوابش میگفتیــــــم :

 مــــــــــــــــــــن نمی شکـــــــــــــــــــــــــــــــــــنم !!!!

اما حــــالا...

وقتی میگی بشــــــکن بشکـــــــــــنه

 همـــــــه از صد فرسخـــــی خودشونو میرسونن

 و واسه شکســـــــــتن میخوان از دیگری پیشی بگیــــــــــرن




نوشته شده توسط :Babak Taheri
پنجشنبه 9 آبان 1392-07:45 ب.ظ







  • تعداد صفحات :50
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
My Script-by Me